/
جستجو در سایت
/

 


سير تحول زيباسازي منظر شهر
نويسنده: دكتر فرح حبيب 
 

چكيده
 

با مطالعه سير تطور شهرها و بررسي منظر شهري مي آموزيم كه چگونه محيط، انسان و فعاليت هايش، زمان، فضا و مكان در شكل گيري منظر شهري تاثير داشته اند. كالن (2) در آموختن «زبان خاموش شهر» به ما و فراگيري زبان بصري منظر شهري پيشگام بوده است. در واقع منظر شهري به مثابه ي يك متن، امكان قرائت و خوانش متن جنبه هاي نامحسوس حيات مدني شهر را فراهم مي كند، چرا كه در منظر شهري است كه تمامي ابعاد ناملموس حيات مدني خود را آشكار مي سازد؛ به عبارت ديگر با آموختن سواد بصري و مطالعه ي منظر شهرها مي توان به مواردي چون فقر يا غناي جامعه، چگونگي سلطه ي نهادهاي اقتصادي، اجتماعي، سياسي يا ارزش هاي حاكم بر آن جامعه ي شهري پي برد، حتي ذوق و سليقه ي زيباشناختي و خرده فرهنگ هاي شهري در منظر شهرشان متبلور است و لذا از گذر آينه منظر شهر مي توان به تاريخ دار بودن آن شهر، فرهنگ حاكم بر جامعه، ميزان ايمني و امنيت جامعه، چگونگي احترام جامعه به قراردادهاي اجتماعي و در يك كلام ماهيت و محتواي حيات اجتماعي ساكن در آن شهر پي برد، كه در واقع اين امر از طريق نظامي از نمادها و نشانه هاي كالبدي امكان تجلي و بروز خارجي يافته و ارزيابي ما را ميسر مي سازد. امروزه با مباحث جهاني شدن (3) و ظهور جهان شهرها شاهد رقابت شهرها در جذب سرمايه و نيروي انساني مبتكر هستيم در اين عرصه رقابت، منظر شهري، خود بيانيه اي است در معرفي آن جامعه ي شهري، منظر شهر مي تواند به عنوان ابزاري موثر در وسعت بخشيدن به تجربيات زيباشناسانه ي شهروندان، خصوصاً در ارتقاي تصوير ذهني جامعه از خويش نقش به سزايي داشته باشد، چرا كه در اين رابطه مشخص گرديده كه منظر شهري كه خواناست مي تواند پايه ي ايجاد تصوير ذهني ماندگار شود. در اين راستا، همان طور كه تجربيات تاريخي نشان داده است، همواره از اين ابزار براي تقويت غرور مدني و ايجاد حس تعلق به مكان در جذب سرمايه و اقشار خلاق استفاده شده است.
لذا در اين رابطه با توجه به اهميت بحث منظر شهر در طي تاريخ به دوره هاي تاريخي تطور طراحي منظر در مغرب زمين نگاهي مي افكنيم. بررسي اين مقوله در ايران مقاله اي جداگانه مي طلبد. لذا به عنوان درآمدي بر موضوع، ابتدا دوران با ستان تا دوره ي رنسانس را بررسي كرده، سپس بر اساس نظر جيمز استوارت (4) در رابطه با مراحل شكل گيري مباحث شهري به تشريح هر دوره خواهيم پرداخت.
كليد واژه ها: منظر شهر، زبان كالدي، زبان خاموش

مقدمه
 

در ابتداي بحث به جاست به واژه ي «منظر شهر» و تعريف آن نگاهي داشته با شيم: اين واژه مانند واژه ي شهرسازي علي رغم آن كه مفهومي «قديم» (5) است كه از ديرباز با پيدايش و تكوين شهرها همواره ماهيتاً وجود داشته؛ اما به عنوان واژه اي تخصصي در اواخر قرن نوزدهم ميلادي با طراحي و اقدامات فردريك لا المستد در رابطه با شهرهاي آمريكايي مطرح شد. ويليام ويلسون (6) از وي با عنوان پدر طراحي منظر ياد كرده است. بعداً اين واژه را گوردن گالن در مجله ي آركيتكچرال ري ويو (7) عنوان كرد و سپس به صورت مجموعه در كتاب منظر شهري به سال 1961 منتشر شد و در اواخر قرن بيستم چارلز والرهيم آن را توصيف دستاوردهاي در حال وقوع در زمينه ي شهرسازي عنوان كرد و امروز مشخصاً رشته اي تخصصي و تعريف شده منشعب از شهرسازي و معماري است.
اما با همه ي اين ها معناي منظر شهري چيست؟ كالن از طراحي منظر شهر به عنوان «هنر يكپارچكي بخشيدن بصري و ساختاري به مجموعه ي ساختمان ها، خيابان ها و مكان هايي كه محيط شهر را مي سازند و هنر چگونگي برقراري ارتباطات بين اجزاي مختلف سازنده ي كالبد شهر»، سخن گفته است.
منظر شهر بخشي از شكل شهر است كه ناظر آن را دريافت مي كند. به عبارتي شكل شهر در لايه ي منظر شهري به كيفيتي مستقيماً محسوس تبديل مي شود؛ يعني منظر شهر عينيت قابل ادراك و فضاي مورد ادراك ما از واقعيت موجود شهر پيرامونمان است. آنچه كالن با بحث ديده هاي متوالي (8) سعي در بيان آن داشته، آموختن سواد زبان بصري خاموش منظر شهري پيرامون ما بوده است كه گوسلينگ (9) در كتاب: (Gordon Cullen: Visions of Urben Design) تحت عنوان درس هايي از كالن از آن نام برده است. بحث منظر شهرها به ويژه امروزه با مطرح شدن نگرش هاي جديد خصوصاً رويكردهاي تعاملي و توجه به تاثيرات متقابل محيط بر انسان و انسان بر محيط اهميت بيش تري يافته است و اين در حالي است كه مشخص شده منظر شهري كه بتواند تصوير واضحي از خود به جا بگذارد، مي تواند نقشي اجتماعي نيز داشته باشد، چرا كه به مردم كمك مي كند بدانند در كجا هستند و در نتيجه محيط را خوانده، به نحو مطلوب تري فعاليت هايشان را تنظيم كنند و حتي مي تواند خاطرات جمعي و ارتباطات گروهي را افزايش دهد. در واقع هدف از عنوان اين واژه اساساً توجه به بحثي است طراحي شهري در بستر تاريخ به توجه به فضاهاي عمومي زير پوسته ي شهر به دنبال آن بوده است و طراحي منظر با هدف ايجاد تصوير ذهني ماندگار، با ماهيتي پويا و تحويل يابنده در دل آن مستقر بوده است. نمودار شماره ي 1 مراحل گذار تاريخي طراحي منظر را ارائه مي نمايد كه اجمالاً به شرح مختصري از هر دوره مي پردازيم.

1- دوره ي باستان؛ از شكل گيري تمدن هاي كهن؛ دوران كلاسيك
 

دوره ي قرون وسطي تا عصر رنسانس همان طور كه اشاره شد همواره با پيدايش تمدن ها و شكل گيري شهرها، طراحي منظر نيز وجود داشته است. اما در اين دوران مي توان نكات قابل توجه زيباسازي منظر شهري را در قالب طراحي كاخ ها، معابد و مناطق مذهبي، فضاهاي شهري، باغ ها و ويلا باغ ها و محورها و ديوارها و باروهاي شهر ملاحظه نمود.

كاخ ها
 

تصوير 1، تصويري از كاخ شهر كنسوس مربوط به تمدن مينوس واقع در جزيره ي كرت را نشان مي دهد نحوه ي انتخاب مكان استقرار مجموعه به عنوان مثال در جزيره Site Selection واقع بر بلندي يك تپه، مشرف و مسلط بر جزيره مسلط بر جزيره مشاهده كرد. در طراحي مجموعه به زيبايي از اختلاف سطح زمين با تراس بندي ها و كف سازي هاي متنوع؛ نماسازي ويژه ي واجد طرح منسجم در كل مجموعه با استفاده از ايوان ها و ستون ها رنگين و عناصر نمادين خاص آن فرهنگ استفاده شده است. شكل گيري كل مجموعه حول فضاي باز مركزي منتظم كه عملاً فضاي شهري مجموعه را تشكيل مي داده؛ ديوارنگاره هاي بسيار زيبايي كه در آرايش ايوان ها به كار رفته است از ديگر نكات برجسته ي طراحي منظر اين كاخ بوده است، تا جايي كه جنسن در كتاب «تاريخ هنر» از يكي از ديوارنگاره هاي اين كاخ با نام «بانوان زيباي پاريسي» نام برده است.

معابد و مناطق مذهبي و فضاهاي شهري (آگورا، فروم، بعدها ميادين شهري)
 

تصوير 2 مربوط به منطقه اي مذهبي است كه علاوه بر دارا بودن نقش فضاي شهري، نقطه اي كانوني و يادماني در فرهنگ و خاطره جمعي آن جامعه بوده است و همان گونه كه ملاحظه مي شود در طراحي منظر آن به زيبايي از كليه ي امكانات طراحي منظردر خلق صحنه اي به يادماندني باشكوه استفاده شده است. اختلاف سطح، آب، گياه، تركيب توده و فضا و كاربرد بي نظير معيارهاي هنري در تركيب اجزاي تشكيل دهنده ي فضا منجر به خلق منظري باشكوه شده است.

محورهاي اصلي شهر و طراحي حصارها، ديوارها و باروهاي شهري
 

تصوير 3 يك محور اصلي در مصر باستان را نمايش مي دهد كه در طراحي منظر آن با استفاده از نمادهاي فرهنگي - مذهبي موفق به خلق محوري شهري با تاكيد بر ويستاي (10) آن (دور منظر خيابان) با قرارگيري معبد اصلي شهر در نقطه ي كانوني بصري شده اند.

باغ سازي و طراحي ويلا - باغ ها
 

نمونه ي باغ هاي معلق بابل كه به صورت يك سري تراس هاي مشجر بوده است كه بر روي هر تراس گونه ي گياهي متفاوتي كاشته مي شد، يا ويلا - باغ هاي ايتاليايي كه نمونه هاي بسيار زيبايي از طراحي منظر و تركيب محيط طبيعي و مصنوع را ارائه مي كند و در آن ها آب، گياه، تنديس و بنا در تركيبات بي نظير با دخل و تصرف و طراحي ويژه در مناظر طبيعي ارائه شده است، مانند ويلا آدريانا در تيولي و نمونه هاي بسيار ديگر از اين دست (تصاوير 4، 5 و 6)

در اين دوره ي طراحي منظر عمدتاً به عنوان تجسم و تجسدي از جهان آفرينش در قالب الگوي كيهاني (11) با بياني نمادين در كالبد شهر صورت مي گرفته و بعضاً خود شهر نيز به عنوان يك نماد از نظم
كيهاني (12) مطرح بوده است؛ به عبارتي ديگر كالبد شهر تاويلي از نظم آسماني (13) و نظم حاكم بر جامعه توسط حاكميت بوده است (14) كه در اين راستا از زبان كالبدي و تمهيدات شكلي به بهترين نحو و به استفاده از نمادها و نشانه هاي فرهنگي بهره گيري مي كردند.

اما قدر مسلم آن كه طراحي منظر در اين دوره از جانب طبقه ي حاكم و در قالب پروژه هاي بزرگ شهري به صورت بيان ويژه طبقه ي حاكم در متمايز كردن فضاي شهري شان و نمايشي بصري از موقعيت اقتصادي - اجتماعي حاكميت شهري بوده است و تنها به بخش هايي ويژه از شهرها اختصاص داشته است. به طور كلي زيباسازي منظر در اين دوره را مي توان به شرح نمودار شماره ي 3 جمع بندي نمود.

2- دوره ي كلاسيسيسم تجديد حيات يافته، 1750-1450 ميلادي
 

اين دوره، دوره اي است كه روش هاي علمي مطرح و فرايند روش علمي از طريق آزمون تجربي پايه گذاري شده است. نبرد ميان دگماتيسم و عقل پايان مي يابد و  دنياي مدرن پا به عرصه مي گذارد. در اين دوره جهان، نظامي عقلاني تلقي شده و دانش خرد گرا و نگرش انسان مدار حاكم مي شود. لذا زيبايي مترادف با كمال و از طريق طراحي عقلايي (نظير استفاده از قواعد پرسپكتيو علمي در طراحي منظر) حاصل مي شود. كشف قواعد پرسپكتيو علمي، انقلابي بصري در طراحي منظر را به دنبال دارد. نمودار شماره ي 4 تاكيدات زيباسازي منظر در اين دوره را نمايش مي دهد.
در اين دوره طراحي ميادين شهري و محورهاي اصلي شهر نقطه ي عطف طراحي منظر شهري است. از نمونه هاي زيباي طراحي منظر اين دوره مي توان به ميادين زيباي رنسانسي نظير ميدان كمپودليوي رم كار ميكل آنجلو اشاره كرد. تصوير 7 منظر ورودي اين ميدان را نشان مي دهد. ميادين در اين دوره فضاي شهري، نقطه ي عطف كالبدي و تجلي گاه هويت شهرها بوده اند. لذا ملاحظه مي شود در بدنه سازي ها به مساله ي محصوريت متوازن، نماسازي منسجم و همگون، نقاط عطف ديد و دور منظر و نقاط كانوني و استفاده از عناصر تزييني و نمادين تاكيد بسيار مي كرده اند. تصاوير 8 الي 11 نمونه هايي از ميادين شهري را نمايش مي دهد كه عمدتاً در قالب پروژه هاي بزرگ شهري، طراحي و اجرا شده اند. در طراحي محورهاي اصلي شهر نيز نظم بصري با رعايت خط آسمان موزون و تركيب متوازن توده و فضا با طراحي منسجم و استفاده از تقارن، نظم و توازن در بدنه سازي هاي رعايت مي شده است.

در ايتاليا در اين دوره علاوه بر ميادين با شكوه، طراحي منظر حول محور ويلا - باغ نيز گسترش مي يابد. در منظر سازي ويلا - باغ هاي ايتاليا با استفاده از تراس بندي ها، پله ها، آب نماها، تنديس هاي هنرمندانه و نفيس و بهره گيري از قواعد پرسپكتيو شكل مي گيرد. مكان قرار گيري اين ويلا- باغ ها مسلط بر محيط اطراف بوده و ايده ي حاكميت و كنترل بر طبيعت با نظمي كاملاً هندسي اعمال مي گرديد. مي توان از ويلا مديچي (تصوير 12) در فلورانس كار ميكلوتسو، ويلا پالاديو، ويلا ماداما كار رافائل، كه در آن تركيب آب، طبيعت، گياه، عناصر معماري و تنديس ها، فضاي نمايشي باشكوهي خلق كرده است و ويلا لانته كار وينولو كه آب و حركت آن در امتداد محور باغ از درون غاري جنگلي آغاز و پس از عبور از تراس ها در فواره ها و كانال هايي جريان مي يافت و ويلا دسته كار ليگوريو در تيولي با صحنه آرايي آب نام برد، كه كلاً زيباترين بهره را از شكل زمين، تراس بندي آن و گياه كاري برده و در همراهي با تنديس ها و پله ها و رمپ ها همراه با بناهاي معماري زيبا به خلق مناظري بي نظير دست يافته بودند.
آخرين نكته در مورد منظرسازي ايتاليايي را مي توان در طرح سيكستوس پنجم ديد، كه در قالب ايده ي نظام حركتي و در عين حال تاكيد بر بخش هاي مهم شهر با استفاده از تك ستون هاي هرمي مصري (ابليسك) به عنوان نقاط كانوني بصري (15) چهره مي نمايد. اين طرح عملاً سنگ بناي تحولات و تغييرات آتي شهر رم قلمداد مي شود. در اين جا شاهد آشكار شدن يكي از درخشان ترين فرآيندهاي طراحي در تاريخ شهر هستيم. (16) به عبارت ديگر اين ايده مقوله ي طراحي شهري و طراحي منظر را از قالب پروژه هاي بزرگ شهري خارج و در قالب مقوله ي فرايند شكل گيري تدريجي قرار دارد. در اين رابطه تحكامل ميدان پوپولوي رم (تصوير 13) به وضوح قدرت يك شيوه ي تفكر در سازماندهي فضا در گذر زمان را به نمايش مي گذارد.
در انگلستان، لندن، طرح كريستوفر رن بعد از آتش سوزي لندن با سازماندهي ميادين شهري به عنوان نقاط عطف طراحي منظر در ارتباط با بلوارها و محورهاي اصلي شهر، نمونه جالبي از مورد انگليسي توجه به نقاط عطف و كانوني در طراحي منظر شهري است.

در فرانسه طراحي منظر عمدتاً با كاخ - پارك ها شكل مي گيرد. در اين دوره درك مفاهيم نوين جهاني به دنبال كشفيات كوپرنيك و كپلر، مفاهيم بي نهايت و خرد انساني را مطرح مي كند و توجه به بي نهايت در طراحي منظر شكل مي گيرد. معروف ترين طراحان منظر اين دوره در فرانسه لونوتق (17) طراح منظر ورساي (18 و لوويكونت (19)، تصاوير 14 و 15).

لوو (20) و مانسار (21) بودند كه بر محورهاي مركزگرا، زاويه ي ديد و نقطه ي اوجي كه چشم را به سمت افق هدايت كند تاكيد داشته اند (علاوه بر ساير مواردي كه به عنوان دستاوردهاي طراحي منظر تا اين جا به آن ها اشاره شد) اصول طراحي لونوتق در فرانسه در تمامي كشورهاي اروپايي بسط يافت. كه در اين رابطه مي توان طبق نمودار شماره 5 مباحث اين دوره را جمع بندي نمود.

3- دوران آرمان گرايي و اصلاح شهري، 1850-1750 ميلادي
 

در نيمه ي دوم قرن هجدهم ميلادي، علم جديد در فرايند صنعتي شدن كاربرد مي يابد كه آن را تكنولوژي علمي مي ناميم و در نتيجه ي آن تغييرات اجتماعي و محيطي به وجود مي آيد. در اين دوره تجربه نشان داد كه عقل گرايي از نظر محيطي و اخلاقي نتايج خوبي در بر نداشته و لذا درصدد بهبود برآمدند. طرح مفهوم آرمان شهر كه با جامعه ي  آرماني پيوند داشت عمدتاً در اين دوره توسط يوتوپيست ها (22) مطرح شد شهرسازي فرمال با بهبود تسهيلات اجتماعي پيوند مي خورد و دراين دوره تفكرات آگاهانه در مورد برنامه ريزي به عنوان يك مساله ي كالبدي - اقتصادي- اجتماعي آغاز مي شود كه در قالب رفرم هاي شهري و ايده هاي اصلاح طلبانه مطرح مي شود. نمودار شماره ي 6 تاكيدات زيباسازي منظر در اين دوره را نمايش مي دهد.

از مصاديق طراحي منظر شهري در اين دوره مي توان از خيابان ريولي در فرانسه طرح پرسيه و فونتين با سبك امپاير نام برد كه در يك طرف خيابان منازل كارمندان عالي رتبه و در طرف ديگر پارك (براي نخستين بار به عنوان يك كاربري عمومي شهري و مكاني براي بروز و نمود خرده بورژوازي نوپاي شهري) طراحي شد. ميدان كنحكورد، سه ميدان درنانسي و عمدتاً طراحي بدنه ها در مقياسي عظيم و طراحي ميادين شهري از جمله مصاديق اين نوع طراحي هستند. از نمونه هاي انگليسي آن مي توان از سير كوس و رويال كرسنت (تصوير 16) كار جان وود و ريجنت پارك لندن كار جان نش نام برد. رويال كرسنت در شهر بث (23) در واقع از اولين اقدام هاي طراحي شهري در طرحي واحد در تلفيق با طبيعت مجاور خود است. طراحي منظر در اين دوره مختص طبقه ي حاكم و مناطق اعيان نشين و جديد يا بازسازي شده ي شهر بوده است. مباحث اين دوره در نمودار شماره ي 7 جمع بندي و ارائه گرديده است.

4- دوره ي فن گرايي شهري و توسعه طلبي، 1930-1850 ميلادي
 

از اواخر قرن نوزدهم مشكلات اساسي و مسائل بغرنج در شهرهاي مغرب زمين به وجود آمد كه خود ناشي از پيشرفت هاي علمي و تحولات تكنولوژي آن زمان بوده است. شهر پس از دوران انقلاب صنعتي بسيار متراكم، پر جمعيت آلوده و با كيفيت فضايي بسيار پايين بوده است؛ به عبارت د يگر شهرها در نتيجه ي تغييرات حاصل از تحولات علمي - فني و رشد جمعيت و مهاجرت ها از درون منفجر شده و تمام كيفيات مطلوب خود را از دست دادند سرعت ساخت و سازها و انفجار شهري به تبع انقلاب صنعتي شهر را نيز به پيروي از رواج تفكر خودگرا به مساله اي فني تبديل كرد. نمودار شماره ي 8، تاكيدات منظرسازي اين دوره را نمايش مي دهد.

تغييرات كالبدي و مديريت از مباحث اصلي است كه نمونه ي بارز آن طرح اژن اسمان (1870-1850 ميلادي) براي شهر پاريس است (تصوير 17) كه علاوه بر اقدمات كالبدي مقطعي و موردي (24) كه شامل طراحي منظر در قالب بدنه سازي ها، خيابان كشي ها، احداث بلوارها و طراحي منظر محورها و خيابان هاي شهري و طراحي منظر اطراف بناهاي مهم، يادماني و تاريخي شهر مي شود. از نظر مالي - اداري نيز با ايجاد ادارات جديد نظير اداره ي طرح و كنترل نقشه ي شهر پاريس، اداره ي آب و فاضلاب و همچنين چگونگي مديريت اداره ي شهر واجد ويژگي هاي ارزنده بوده است. اسمان در مواجهه با شهر پاريس تحت تاثير بسيار زياد شهرسازي دوران باروك قرار داشته است. وي همچنين از اقدامات كريستوفر رن در بازسازي لندن و فعاليت هاي تحسين برانگيز پاپ سيكستوس پنجم در رم كه به آن ها اشاره شد، نيز تاثير بسيار پذيرفته است. تأكيد اصلي وي اتصال نقاط يادماني مهم با ايجاد بلوارهاي عظيم شهري با تخريب هاي وسيع بوده است. عمده ي اقدامات وي در پاريس حول محور طراحي فلكه، بلوار، پارك، خيابان هاي طويل و بي انتها (تحت تاثير شهرسازي دوران باروك) با نماهاي متحد الشكل و در قالب پروژه هاي عظيم شهري بوده است. از تاثيرات وي بر جنبه ي عملي طراحي منظر مي توان به توجه بسيار به كريدورهاي بصري، ايجاد هماهنگي در سيماي جداره ها با استفاده از طراحي در مقياس بزرگ و واحد، استفاده وسيع و گسترده از نشانه ها در شهر (تحت تاثير اقدامات سيكستوس پنجم) با نشانه پردازي در طراحي منظر، ارتقاي كيفي منظر شهري با استفاده از فضاهاي سبز و محورهاي سبز خطي و تسهيل و تسريع حركت بين نقاط كانوني شهر اشاره نمود. در اين ميان معماري و شهرسازي تقسيم كار به وجود آ مد. طرح لانفان براي شهر واشنگتن از نمونه هاي آمريكايي توجه به طراحي منظر شهري در قالب محورها، ميادين، بدنه سازي ها و نقاط عطف بصري و تاكيد بصري در شهر است. (تصوير 18 طرح لانفان را نمايش مي دهد) و نهايتاً طرح شهر سفيد شيكاگو كه توسط دنيل برنهم و شهر سياتل كه توسط فلردريك لاالمستد طراحي شد و با عنوان جنبش شهر زيبا در تاريخ شهرسازي مطرح است. در اين رابطه مي توان عنوان كرد كه در اواسط قرن 19 به بعد از دوران انقلاب صنعتي و گسترش ناگهاني شهرهاي آمريكايي، زماني كه اين كشور پايه ي اقتصادي خود را بر صنعت استوار كرد، شهر شيكاگو تبديل به مركز تجاري بزرگ رو به رشدي شد كه بعد از آتش سوزي سال 1817 م و مسائل سياسي جامعه ي آن روز آمريكا (كمون شيكاگو) طبقه ي سرمايه داري جديد شهري به دنبال كسب اعتبار فرهنگي و به منظور بازسازي و نوسازي شهرشان در تبديل آن به مركزي فرهنگي و الگويي براي ساير شهرهاي آمريكايي دست به انجام اقداماتي زدند كه از ويژگي هاي ارزشمندي در تجربه ي طراحي منظر شهري برخوردار است. در واقع با رويكرد تجربيات مدرسه ي هنرهاي زيباي پاريس با استفاده از شيوه ي نئوكلايك براي دست يابي به اهداف فرهنگي و خلق و ايجاد خاطره ي اروپاي كهن در ذهن شهروندان تلاش كردند كه منجر به نمايشگاه بين المللي شهر سفيد كه به نمايشگاه كلمبين معروف است گرديد (1893 ميلادي) كه در واقع سرآغاز جنبش شهر زيبا (25) است. فردريك لاالمستد (26) مسئول طرح و هماهنگي بخش هاي عظيم طرح شد و به عبارتي شيوه اي يكسان، هماهنگ، منسجم، آراسته، موزون، زيبا و تجملاتي در مقياسي عظيم در طراحي منظر شهري را به نمايش گذاشتند.

در اين جا به نقل قولي از دنيل برنهم اشاره مي كنيم؛ دو نوع زيبايي معمارانه وجود دارد، نوع اول مربوط به تك بناست و نوع دوم زيبايي منتج از آرايش مناسب مجموعه ي بناهاست. چگونگي ارتباط بين بناها نقش مهم تري دارد و اين همان بحثي است كه گوردن كالن واضح نظريه منظر شهري بعدها تحت عنوان هنر ارتباطات (27) بر آن تأكيد دارد. از ويژگي هاي اين جنبش مي توان به، طرح هاي عظيم در مقياس كلان با آرايشي تشريفاتي و طراحي ويژه باشكوه با استفاده از مراكز شهري و مراكز فعاليتي عظيم، زيبا و باشكوه با طرح هايي نفيس كه خود به عنوان مونوماني شهري در نقاط كانوني بصري (28) شهري مستقر بودند اشاره نمود. همچنين مي توان از طراحي و احداث پارك هاي بي نظير و بلوارهاي وسيع، توجه به ساختمان هاي عمومي، مراكز و ميادين شهري و مونومان هاي زيباي شهري و اصلاح جزييات كالبدي شهر با بهبود خيابان ها، نورپردازي و فضاي سبز نام برد كه از اقدامات ارزنده اي تازه طراحي منظر است كه با استفاده از زبان طراحانه ي واحد و تمايل به مقياس هاي بزرگ و با شكوه و گرايش به مداخلات كلان شكل گرفت. اما لازم به ذكر است كه اين اقدامات نيز راه حلي براي جواب گويي به خواست طبقه ي متوسط و متوسط مرفه شهري بود كه از نظر سياسي به اجرا درآمد و در واقع بين توده ي مردم شهري و جامعه ي شهري و اين طرح ها فاصله ي بسيار اساسي وجود داشت. اما ايده ي تلفيق شهر با طبيعت، طبيعت طراحي شده كه در اين جنبش پا گرفت و پارك هاي بي نظير حاصل از اين ديدگاه از دستاوردهاي جالب آن در شهرسازي آمريكاست.

نهايتاً مي توان ازآموزه هاي كاميلو زيته نام برد، خصوصاً پيشنهادهاي وي درباره ي شهر وين كه با نشر كتاب «طراحي شهرها بر مبناي معيارهاي هنري» به سال 1889 ميلادي به طرزي وسيع بسط و گسترش يافت. زيته در كتاب خود به چگونگي مكان گيري و ايجاد ارتباط بصري و كالبدي بين بناهاي يادماني و ميادين شهري مي پردازد و با استفاده از نمونه ميدان هاي قرون وسطايي شهرهاي اروپايي مباحث ارزشمندي را در چگونگي ايجاد اتصالات و تداوم هاي بصري عنوان مي كند. نكاتي كه وي در طراحي منظر ميادين شهري با استناد به تجارب شهرهاي قرون وسطايي مطرح كرده، شامل خالي نگه داشتن فضاي وسط ميدان، محصوريت (29) متناسب ميدان، اندازه و شكل ميدان، چگونگي نحوه ي اتصال خيابان به ميدان در رابطه با كاهش حداقل محصوريت ميدان و تداوم بصري و تباين فضايي آن است. او در مقايسه اي بين ميدان هاي گذشته و فضاهاي جديد، به يكنواختي و كسالت بار بودن، عدم جذابيت فضاهاي جديد كه خود ناشي از عدم توجه به تركيب متوازن توده و فضا و بي توجهي به ملاحظات هنري است، مي پردازد و بر استفاده از معيارهاي هنري در طراحي فضاهاي شهري و منظرسازي هاي تأكيد بسيار دارد. مباحث مربوط به اين دوره در نمودار شماره ي 9 جمع بندي گرديده است.

5- دوره ي جامع نگري و كلگرايي، ترقي خواهي و سلطه ي روش علمي، 1950-1930 ميلادي
 

در اين دوره آزمون فرضيه مطرح شد و در ادامه تفكرات خردگراي رايج در دوران قبل، طرح هاي توسعه ي شهري و منظرسازي در دل طرح هاي جامع توسعه ي شهرها گسترش يافت. عرصه ي عمل در دست برنامه ريزان شهري و عمدتاً حول محور طراحي شبكه (با استفاده از مدل هاي برنامه ريزي)، طراحي منظر حريم شبكه، ضوابط منطقه بندي (30) (از طريق اعمال قواعد تراكم، سطح اشغال بناها و كاربري زمين) و اعمال نظم بصري از طريق قواعد تفكيك زمين (31) و تراكم و سطح اشغال تعيين گرديد. گسترش شهرها و رشد جمعيت شهري سرعت بسيار يافت تا جايي كه رشد و تحولات لجام گسيخته ي شهري عدم كارايي طر ح هاي جامع در تحقق بسياري از اهداف از جمله ساماندهي منظر شهري را به همراه داشت. مباحث اين دوره در نمودار شماره ي 10 ارائه گرديده است.
تصاوير 19 و 20 نمونه يي از محصولات عملي اجرايي طرح هاي جامع را نشان مي دهد. در واقع در اين شيوه ي نگرش، به شهر همچون ماشين و ابزاري نگريسته شد كه نظم فضايي آن حول محور كارايي، اقتصادي بودن و سهولت دسترسي مي گرديد و عملاً عرصه ي فضاهاي شهري، به عنوان مكان مراودات اجتماعي از شهر حذف گرديد و تبديل به فلكه ها و خيابان هاي شهري شد كه عملاً وظيفه ي جعبه تقسيم ترافيكي را بر عهده داشتند (تصاوير 21 و 22)؛ به عبارت ديگر شهر تبديل به دياگرامي سه بعدي شد كه براي سكونت انسان در نظر گرفته شده بود؛ كه در نتيجه ي عدم توجه به؛ فضاهاي شهري مناظر شهري، ملاحظات كيفي فضاهاي شهري و ملاحظات اجتماعي، فرهنگي و ارزشي جوامع تبعاتي به دنبال داشت؛ تا جايي كه ملاحظه مي كنيم راجر ترنسيك پشت جلد كتاب خود تحت عنوان «در جستجوي فضاي گمشده» (32) (تصوير 23)؛ از تصوير يكي از محصولات شهرسازي مدرن به عنوان گوياترين مصداق بحث خود استفاده كرده است. وي در اين كتاب از فضاي شهري به عنوان فضاي گمشده در شهرسازي مدرن نام مي برد و محصولات طرح هاي جامع را به نقد مي كشد. البته ناكارآمدي ديدگاه مدرنت، تفكر خودگرا (33) و انديشه ي كل محور در آزمون تجربي طرح هاي شهري اين دوران به اثبات رسيد كه نهايتاً چه در باب ملاحظات نظري و انديشه هاي شهرسازانه و چه در عرصه ي عمل، توجه بهمفاهيمي نظير مديريت شهري، توسعه ي سازماني و توجه به ملاحظات كيفي و جنبه هاي بصري، هنري و زيباشناسانه و ادراكي فضاهاي شهري را به شدت مطرح ساخت. تاكيدات منظر سازي در اين دوره در نمودار شماره ي 11 ارائه گرديده است.

6- دوره ي فرايند طراحي، نسبيت گرايي، 1980-1950 ميلادي
 

در اين دوره فرايندي بودن شهرسازي مطرح شد و نظرات روش گرا (34) بيش از نظريات محصول محور تأكيد شد. مفاهيم مديريت، نظريات تصميم گيري، در انديشه هاي شهرسازي رسوخ يافت و انديشه ي مديريت صحيح جاي خود را به ترقي خواهي، كل گرايي و جامع نگري داد. تأكيدات منظر سازي در اين دوره در نمودار شماره ي 12 ارائه گرديده است.
به دنبال درك عميق مسائل و مشكلات اجراي طرح هاي شهري و پيچيدگي شهر، زندگي شهري و مسائل آن توجه به جنبه هاي رويه اي شهرسازي، يعني فرايند هدايت و كنترل ساخت و سازها با بسترسازي قانوني، مالي و اداري، معطوف شد؛ در واقع در كنار خصلت شكل گيري تدريجي شهرها و بحث تحقق پذيري تدريجي طرح ها، بحث چگونگي مشاركت مردم و استفاده از مشاركت آن ها در تحقق طرح ها اهميت مي يابد. در اين رابطه مي توان به بازسازي 2 محله در المان اشاره كرد يكي مورد «كوي وايسن هوف» كه در بازسازي هاي جنگ جهاني دوم با رويكرد مدرنيست ها است كه در آن دوره طراحي و اجرا شد و ديگري «محله ي كروتسبرگ» كه با رويكردي پست مدرن با مشاركت اهالي منطقه در دوره ي اخير بازسازي شد. در طراحي منظر اين دو محله شاهد تعابير زيباشناسانه متفاوتي هستيم كه در واقع يكي بر اهميت ارزش هاي فرهنگي و معيارهاي استفاده كنندگان از فضا (مورد كروتسبرگ) تأكيد دارد و ديگري بر ملاحظات و ذوق هنري و زيباشناسانه نخبگان (35) و معماران متكي است.

مقوله ي ديگري كه مي توان به آن اشاره كرد توان اكولوژيكي مناطق است كه در اين رويكرد انسان در ارتباط با ساير عوامل محيطي قرار مي گيرد كه در اين د وره مورد توجه بسيار قرار مي گيرد و كنترل فرآيند برنامه اهميت بسيار مي يابد. لذا با اين روند در نظريات شهر سازي فرايند نسبت به محصول (36) و هدف اهميت بيش تري مي يابد. در اين دوره نيز جهت گيري اصلي و توجه اصلي معطوف به عينيات زيباشناختي طراحي منظر است و جداره سازي هاي تزييني (تصوير 24) در كانون طراحي هاي منظر شهري قرار مي گيرد. طرح ها از حالت جامع خارج و در قالب طرح هاي مقطعي و موردي (37) اما در چارچوبي استراتژيك طرح و اجرا مي شوند (تصوير 28). مباحث اين دوره در نمودار شماره ي 13 جمع بندي گرديده است.

7- دوره ي طراحي تعاملي - ادراكي - پايدار، 2000-1980 ميلادي
 

مباحث مرتبط با منظرسازي در اين دوره در نمودار شماره ي 14 ارائه گرديده است.
طراحي منظر در اين دوره با تغييرات بسيار اساسي همراه است چرا كه مفهوم مكان به عنوان عامل اصلي خلق فضا مطرح مي شود و نقش اصلي طراحي ايجاد مكان عنوان مي گردد كه معناي آن بيش از آرايش كالبدي فضاهاي شهري است. در اين مقوله در كنار ابعاد عيني و كالبدي فضاي شهري به معناي و وجوه ادراكي آن نيز اهميت داده مي شود (تصوير 29) و بر خلاف دوره هاي قبلي در اين دوره كيفيت، حاصل تعامل محيط و انسان است، منظور از مكان، تركيبي از معني، هدف، زمان و فضاست، كه به صورت سيستمي در نظر گرفته مي شود كه تغيير در هر يك باعث تغيير هويت مكان مي شود. كثرت گرايي در طرح هاي شهري و تعاملي بودن طراحي ها مطرح مي شود (چارلز مور ميدان توسكانا را با نظرخواهي از مردم طراحي مي كند) در واقع بحث مشاركت استفاده كنندگان در فرآيند طراحي نبوده و در آن خواسته ها، نظرات و اهداف و توانايي هاي ادراكي همه ي گروه هاي جمعيتي ذي نفع در نظر گرفته مي شود (تصاوير 30 و 31). توجه به جنبه هاي ادراكي اهميت يافته و كنترل منظر شهري به منظور ايجاد تصوير ذهني قوي در جهت افزايش حس تعلق به مكان و حفظ خاطرات جمعي شكل مي گيرد (تصوير 32 الف و ب) نهايتاً طراحي منظر پايدار شهري با توجه به ملاحظات زيست محيطي و الزامات توسعه ي پايدار به شكل گسترده اي مورد توجه قرار مي گيرد. مباحث اين دوره در نمودار شماره ي 15 جمع بندي گرديده است.

جمع بندي و نتيجه گيري
 

انسان تنها موجودي است كه تا اندازه ي بسيار، بي بهره از غريزه به جهان مي آيد، غريزه اي كه شيوه ي رفتار ساير گونه هايي را كه بي بهره از آگاهي درباره ي حركت هاي لازم براي تضمين بقاي خود هستند به آن ها ديكته مي كند. انسان بايد خود با شناخت جهان پيرامون و سپس كاوش راه سلطه بر آن، اين حركت ها را كشف كند. راه هاي شناخت بسيارند. انسان ابتدا از راه تجربه، فن صيانت بقا را كه مشخصه دوران بيش از تاريخ اوست گسترش داد، دوراني كه حدود 2 ميليون سال به درازا كشيد. شكل گيري زبان، تفكرات او را انسجام بخشيد و با اختراع نوشتار (38)، علوم، رياضيات، فلسفه، ادبيات و خلاصه بخش اعظم آنچه كه فرهنگ انساني را تشكيل مي دهد زاده شد.
بنابراين شناخت پر بهاترين چيزي است كه انسان دارد. چيزي كه خدا به وسيله ي آن او را همانند خويش كرده است. امروز ما دو سرچشمه براي شناخت داريم، كه نظاره ي جهان برون كه تفكر و تأمل به آن ياري مي دهد و فنوني پشتيبان آن است؛ اين نظاره به ما مي آموزد كه طرز كار جهان چگونه است و اين دانايي به دست آمده را علم ناميديم. اما انسان به آنچه علم مي آموزد خشنود نمي شود. او همچنين جوياي معناي زندگي و مباني اخلاقي رفتار خويش است و از اين لحاظ به فلسفه و دين دست مي يازد وانگهي اين ناخشنودي او را وا مي دارد تا جهاني را كه در آن زندگي مي كند بازآفريند و اين علت وجودي هنر است. افزون بر اين كنجكاوي انسان سبب مي شود كه با قوه ي تعقل، زباني انتزاعي طرح ريزد كه نماد حقايق مطلق باشد و اين همان رياضيات است.
دين، علم، فلسفه، هنر، رياضيات، شبه علم راه هاي مختلف شناخت انسان است و مهم آن است كه راه هاي گوناگون شناخت را در هم نياميزيم و قواعد خاص هر يك را محترم بشماريم.
كالبد شهر و شكل هاي ساخته شده به دست انسان ادامه ي فرايند انديشيدن وي است. شكل و نظم هاي متفاوت حاصل از چگونگي تركيب آن ها ناشي از فكر و به منظور برآوردن نيازهاي انسان است. در درون چنين فضايي، فعاليت هاي انسان و ساخت و سازهاي وي كه فكر آن ها را هدايت مي كند واقع مي شود و اين رابطه اي متقابل است، ما به فضا شكل مي دهيم. ما در فضا شكل مي گيريم.
به عبارت ديگر تجربه در محيط، خود تاثيرات حسي را به دنبال دارد كه محتوايي براي انديشيدن و مبنايي براي تفكر مي شود. لذا شكل شهر تركيبي از تفكر و تجربه را در تاثير متقابل بر يكديگر نشان مي دهد.
علاوه بر آن ادراك صحيح و خوانايي محيط يك جزء اساسي در رضايت عاطفي از زندگي در شهر است. لذا منظر شهري اي كه بتواند تصوير واضح و روشني از خود به جا بگذارد مي تواند نقش اجتماعي نيز بازي كند، چرا كه به مردم كمك مي كند تا بدانند در كجا هستند، محيط را خوانده، به نحو مطلوب تري فعاليت هايشان را تنظيم كنند و حتي مي تواند نمادها و خاطرات جمعي و ارتباطات گروهي را افزايش دهد. پس ذهن انسان هم به منظر شكل مي دهد و هم در منظر شكل مي گيرد. از اين رو منظر شهر كه عينيت حاصل از شكل شهر است.، نمادي محسوب مي شود كه ارزش هاي فرهنگي و ايده آل هاي جامع را به طور كالبدي باز مي نماياند.

پي نوشت:
 

1- دانشيار، مدير گروه معماري و مدير پژوهش دانشكده هنر و معماري (دكتر در شهرسازي - آرشيتكت - طراح شهري) دانشكده هنر و معماري، واحد علوم و تحقيقات، دانشگاه آزاد اسلامي.
2- Gordon Cullen.
3- Globaization
4- Stweart, James,
5- واژه شهرسازي به اعتقاد ژ. بارده (G.Bardet) (شهرسازي، نشر پوف، پاري، 1959) براي نخستين بار در سال 1910 م. به كار برده شد و جامع فرانسوي معماران - شهرسازان در سال 1914 به رياست اژن هنارد بنياد گذاشته شدو انستيتو شهرسازي دانشگاه پاريس در سال 1925 به وجود آمد. (شواي، فرانسواز، «شهرسازي، تخيلات و واقعيات»، ترجمه سيد محسن حبيبي، انتشارات دانشگاه تهران، تهران، 1375، ص 2.)
6- Wilson, William
7- Architectural Review
8- Serialvision
9- Gosling
10- Vista
11- Micro Cosm
12- راپاپورت، آموس. ص 415
12- جيمز موريس، ص 403
14- لينچ، كوين. ص 94-93
15- Focal Point
16- بيكن، ادموند.
17- Le Notre
18- Versalles
19- Vauele Viconte
20- Le Veau
21- Man Sart
22- Utopist
23- Bath
24- Piecemeal Planning
25- City Beatiuful movement
26- Frederick Law Olmsted
27- Art of Relationship
28- Focal Point
29- Enclosure
30- Zoning Ordinance
31- Subdivision Regulation
32- Finding Lost Space
33- Rational
34- Procedural
35- Elite
36- Substantional
37- Disjointed Incremental
38- اگر نوشتار نبود زندگي وجود نداشت؛ زن ها حاملان برنامه ويژه حياتند. برنامه ژنتيكي به معناي دقيق كلمه در ژن ها نوشته شده و با وساطت پروتئين ها به نمودارهاي بروني ترجمه مي شود. ارس، هانري، ژري، «علم، شبه علم و علم دروغين؛ بررسي راه هاي شناخت»، ترجمه دكتر باقري، نشر ني، 1379، ص 30.
 

مراجع
1- ارس، هانري، ژري، (1379) «علم، شبه علم و علم دروغين؛ بررسي راه هاي شناخت»، ترجمه دكتر باقري، نشر ني.
2- بيكن، ادموند، (1376) «طراحي شهرها»، ترجمه فرزانه طاهري، انتشارات مركز مطالعات و تحقيقات شهرسازي و معماري ايران.
3- حبيب، فرح، (1380)، «تحليل شكل شهر، معنا و معيار»، رساله دكتري شهرسازي دانشگاه تهران.
4- راپاپورت، آموس، (1368)، «منشاء فرهنگي مجتمع هاي زيستي،» ترجمه راضيه رضازاده، انتشارات دانشگاه علم و صنعت ايران.
5- شواي، فرانسواز، (1375) «شهرسازي، تخيلات و واقعيات»، ترجمه سيد محسن حبيبي، انتشارات دانشگاه تهران، تهران.
6- كالن، گوردن، (1377)، «گزيده منظر شهري»، ترجمه منوچهر طبيبيان، انتشارات دانشگاه تهران، تهران، 1377.
7- لينچ، كوين، (1376)، «تئوري شكل خوب شهر»، ترجمه سيد حسين بحريني، انتشارات دانشگاه تهران، تهران.
8- موريس، جيمز، (1368)، «تاريخ شكل شهر تا انقلاب صنعتي»، ترجمه راضيه رضازاده، انتشارات جهاد دانشگاهي دانشگاه علم و صنعت ايران.
9- نوربرگ شولتز، كريستين، (1353)، «هستي، فضا، معماري»، ترجمه محمد حسن حافظي، انتشارات تهران، تهران.
10- Archer, L. B (1970). "An Overview of the Design Process", in Moore, Gary, T. "Emerging Methoeds in Environmental Design and Planning", Procceeding of the Design Methods Group, "First International Conference", Cambridge Mass.
11- Gosing, D. (1996), "Gordon Cullen;' Visions of Urban Design", London, Academy Edition.
12- National Geographic, (1993), Vol, 183, No. 5, May.
13- Wilson, William, (1994) "The City Beautiful Movement", The John Hopkings Uni-Press, Baltimor, London.
Abstract:
The debate about designing cityscape and the visual chaos in contemparary cities, is considered as one of the most important aspects of living environments of human beings.
What is cityscape? Since when cityscape has existed? Since when this concept has been used and with what applications?
What is its present situation?
In fact: this article attempts by briefly reviewing the evolution of cityscape, to classify its historical turning points.
Moeover, in every historical Juncture, a picture of the relevant citycape is presented.
منبع: دانش نما شماره پياپي ‍‍180-179
مصطفي محمدي
1394/08/08
/
۱۳۹۶ پنج شنبه ۲ آذر
/




تمامی حقوق برای شارکده و انجمن علمی شهرسازی دانشگاه آزاد اسلامی واحد اصفهان محفوظ است


Designed by Siavash Memar

Powered by DorsaPortal