/
جستجو در سایت
/

 


مسكن كيست

 

مسكن از منظر روان كاوي و در فهمي فرويدي بدلي است بر بطن يا زِهدان مادر؛ مـحملي كه زماني براي انسان امن و راحت ترين مكان يا جا بوده است، مسكن در اين تفسير، تصويري ناخوداگاه از مادر است، فضاْپيكره اي، كامل، يكپارچه، خاموش و فاقد هرگونه تلاطم كه از ان رانده شده ايم و به گمان لاكان پس از تسلط امر نمادين و تسلط نام پدر در مرحله اديپي، تا ابد جهان پيرامونمان را به دنبال يافت همان ارامش از دست رفته اش در بعدي كالبدي و البته تنانه خواهيم جست.


مسكن از منظر شهري و در رويكردي زيست شناسانه، سلولي است زنده، در يك ارگانيسم كاملا پيچيده، مسكن باز هم از منظر شهري و البته اين بار با بن مايه هاي تحليلي و فضاْمبنا مي تواند يك گونه فضا در ميان گونه هاي ديگر فضايي باشد، البته نه فضايي عمومي يا نيمه عمومي بلكه فضايي در مقياس شهري و كاملا خصوصي، مسكن از منظر مهندسيِ ساخت، يك بناست كه در تركيب با ابعاد زيبايي شناسانه و با تدقيق پتانسيل زيستي درونش وجهي معمارانه نيز به خود مي گيرد.


انچه پيش امد، اما، مسكن را از منظري معرفت شناسانه بررسي كرده است؛ رويكردي دانش محور، با اين پرسش كه ما چه مي دانيم و انچه مي دانيم چگونه رقم مي خورد، رويكردي مبتني بر ديسيپلين هاي تفكيك كننده و بعضا غير مرتبط كه نهايتا به صورت بندي هايي تقريبا تصنعي منتج مي شوند، صورت بندي هايي كه موجود انساني را بدون در نظر گرفتن تمامي شيوه هاي بودن و هستي اش ـ تكرار مي كنم بدون در نظر گرفتن تمامي شيوه هاي بودن و هستي اش ـ صرفا بر اساس و با هدف به حداقل رساندن انتخاب هاي اشتباه و غير حقيقي اش و نوعي استانداردْسازي، تحليل مي كند و هستي انسان را مشروط و بعد تجربه شخصي را بي نهايت رقيق مي سازد. در اين رويكرد ما براي رسش به شي نوعي غربال يا گذر تحليلي و فرادستانه اعمال مي كنيم و مسكن را از منظري خاص مثلا، جامعه شناسي، تفسير مي نماييم حالا انكه مي توان بلاواسطه و بلافصل به سوي خود شي جهت گرفت و بر اضطراب و اضطرار ناشي از فروپاشي رابطه مستقيم ميان انسان و شي فائق امد، يعني رويكردي پديدارشناسانه  در مواجه با مسكن اتخاذ نمود.


پديدارشناسي مطالعه سياقي است كه بر قرار ان اشيا بر تجربه ما پديدار مي شوند، مطالعه تجربه ايست كه هوشيارانه رقم مي خورد و البته از چشم اندازي فردي، دروني و متكي به اول شخص، در اين تجربه اشيا به واسطه رابطه اي كه با انسان برقرار مي كنند معنا مي يابند، حضور انسان به شي بعد ادراكي تازه اي مي دهد.


بسط تعبير پيش امده را مي توان در اين نقل قول از والتر گروپيوس نيز مشاهده كرد كه «معماري ان جا آغاز مي شود كه مهندسي پايان يابد»، از ان جا كه مبناي معماري ـ حداقل در مواجه با مسكن ـ انسان است و مناسبات انساني، پس مي توان نتيجه گرفت ايين ها و ريشه هاي سنتي و تاريخي انسان است كه با سكنا گزيدن بر فيزيك مسكن حك مي شود، چرا كه سكناگزيدن تركيب خانه را به سطحي فراتر از سازه و اصول مهندسي ساخت، به مسكن ارتقا مي دهد و مسكن بايستي به اين مهم پاسخ گويد، درست به مانند خانه شرودر(1924) طراحي شده توسط گريت ريتولد و تروس شرودرـ شرادر؛ ديوارهاي متحرك و پارتيشن ها در اين مسكن القا كننده دركي از اگاهي اند و اين احساس كلي را بر مي انگيزانند كه معماري در اين مسكن هدفي فراتر از ساختن را پي گرفته است، تروس شرودر بر اين باور بوده است كه مسكن عضوي از خانواده است و در شكل گيري خانواده نقش ايفا مي كند.


در اين صورت بندي مي توان نتيجه گرفت مسكن نه يك وجه رابطه، كه خود، يك رابطه عميق و خالص است بين شخص و جهانش، ما به زير پوست مسكن مي خزيم، مسكن، در اين تعبير، به حافظه زنده و متجسد ارتباط بدل مي شود و انگونه كه مارتين هايدگر مي گويد: «جهان را بر زمين پس مي نشاند.» مسكن موضعي است درگير هستنده اي كه در ان مي هستد، مسكن جاْهستي است كه تحت شئون و شمول ان و نوع تعامل ما با اشيا زندگي را ميسر مي سازد و بازمي گويد، در اين سير هستنده بر قوامي حسي درك مي كند چگونه و با چه كيفيتي ظاهر شود و جهت بگيرد، رفتار كند و درون ان به دركي از محيط پيراموني رسد و در خردْترين سطح روابطي معنادار با ديگر هستنده ها بيافريند، عملا اين شخصيت هستنده است كه بر هستي مسكن رسوخ مي كند، اين جاست كه مي توان نتيجه گرفت مسكن ماحصل كيستي ساكن مسكن است، پس مي توان پرسيد مسكن كيست؟


بر قرار آرايه هاي پيش امده، مسكن يك متنِ باز است كه به واسطه حضور ما ـ چه طراح و چه ساكن ـ مي انديشيد يا فلسفه ورزي پيشه مي كند، يعني ما با حضورمان بر وسعت ذاتي مسكن سايه مي افكنيم، در يك چنين وضعيتي ويلا ساووا(1931)، لوكوربوزيه است، تمام شئون ارتباطي لوكوربوزيه با جهان پيرامون كه از معبر ماشين مي گذرد در اين پروژه به عينيت مي رسد، لو كوبانون (1952)؛ كلبه اي كه لوكوربوزيه براي «لمس هر انچه در جريان است» در سواحل جنوبي فرانسه براي خودش طراحي كرده است نيز لوكوربوزيه است، اين بار اما از منظر هستي شناسي جديد لوكوربوزيه اي كه ابعاد توحش انسان، حين جنگ جهاني دوم را هوشيارانه تجربه كرده است.


در مثالي ديگر مي توان به خانه شيشه اي طراحي شده توسط فيليپ جانسون اشاره كرد كه در سال طراحي 1949 شد تا طراح ان به قول انتوني وايدلر: «مابقي عمر حرفه اي اش را در ان به تقلا ميان مدرنيسم و پست مدرنيسم بگذراند» و باز هم در مثالي ديگر مي توان به برج بولينگنِ(1950) كارل گوستاو يونگ در ساحل درياچه زوريخ اشاره كرد، بنايي كه مگي هايد و مايك مك گينس در كتابشان در مورد يونگ اينگونه توصيفش كرده اند: «بولينگن، با سكوت رفتگان، مامن روحاني يونگ شد، اين خانه برق و اب لوله كشي نداشت و هر چه بيشتر يونگ را با طبيعت و شخصيت شماره 2 او يعني پسر سالمند مادر نزديك مي كرد. ساختمان اصلي كوتاه و كوچك بود، اين ابعاد نشانگر درون گرايي خود او بود، اما پس از مرگ همسرش در سال 1955 كه يونگ هشتاد ساله بود، ان قدر احساس اطمينان نمود كه يك طبقه ديگر به ان اضافه كرد. اين كار نشان دهنده گسترش آگاهي شخصي اش در كهنسالي بود، احساس تولدي دوباره در سنگ همچنان كه رشد شخصي خويش را كامل مي كرد و به مرگ نزديك مي شد.»


سير همْ تابي ساكن و مسكن در بلنداي تاريخ ادامه يافته است با لوودويگ ويتگنشتاين و خانه ويتگنشتاين ها (1928)، ميس ون دروهه و خانه فارنس ورث (1951)، پيتر آيزنمن و مسكن شماره شش(1975) ، رم كولهاس و ويلا دالاوا (1991)، مسكنْ دفتر كار پيتر زمتور، لودويگ ويتگنشتانين و كلبه اش در شولدن [i]نروژ، و از همه مهمتر مارتين هايدگر و كلبه اش در جنگل سياه، در تمام اين اثار كيستي هستنده، به مسكن انجاميده است و سكناگزيدن هستنده به بَرْساختن مسكن منتهي شده.


آرش بصيرت - انسان شناسي و فرهنگ

آرش بصيرت مدرس دانشگاه و سردبير سايت تخصصي معماريْ شهرسازي اتووود است.

 

1394/08/29
/
۱۳۹۶ شنبه ۱ مهر
/




تمامی حقوق برای شارکده و انجمن علمی شهرسازی دانشگاه آزاد اسلامی واحد اصفهان محفوظ است


Designed by Siavash Memar

Powered by DorsaPortal